شمارهٔ ۳۹۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مصحف به فال باز گرفتم ز بامداد
برفور السلام علیکم جواب داد
کردم از این سعادت کلی سپاس و شکر
گشتم از این بشارت عظما عظیم شاد
بختم از این نوید برآورد سر ز خواب
عقلم بر این دلیل اساسی دگر نهاد
بر نام قاصدی که فرستاده ام به دوست
فالی زدم که مقدم قاصد به خیر داد
من خود نیازمندی خود عرضه میکنم
هر روز چند بار به دست ، بر یدِ باد
این بس که یاد ما گذرد بر زبان دوست
ما را چه حد آن که از ایشان کنیم یاد
ما را ز دوستان خدا یک نظر تمام
آن است هر چه هست اگر تن دهی به داد
بختش دگر ز خواب عدم بر نداشت سر
هر کو ز چشم همت ایشان بیوفتاد
با خود نیامده ست نزاری مستمند
زان شب که یار مست کمینی برو گشاد
زان وقت باز عکس خیال جمال دوست
تا چشم باز کرد به پیشش برایستاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن، بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره ارتباط با خدا و دوستانش است. شاعر با بهرهگیری از فال، به شادی و خوشبختی دست یافته و از این که دوستش به او سلام داده، سپاسگزاری میکند. او اشاره میکند که هر روز به درگاه خداوند نیازمندیهای خود را مطرح میکند. همچنین، برای او یادآوری محبت و دوستی با خداوند و دوستانش بسیار ارزشمند است و به نظر او، نگاهی از سوی دوستان خدا کافی است تا خوشبختی را به ارمغان آورد. شاعر به یادآوری زیباییها و عشق در زندگی اشاره میکند و از احوالات خود در این مسیر سخن میگوید.