شمارهٔ ۴۱۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اگرم باز ملاقات میسّر گردد
بخت باز آید و ادبار ز من برگردد
گرچه با هم چو منی وصلِ تو از رویِ قیاس
صورتی نیست که در عقل مصوّر گردد
هم بکوشم که به هر گاه که یک روی کنند
هر چه مطلوب بود زود میسّر گردد
نیک بخت است که بر خاکِ سر کویِ حبیب
رخصتی یابد و چون خاک مجاور گردد
بختِ من بین که رقیبم چو ببیند از دور
با گران جانی در حال سبک بر گردد
سرِ مویی نکند در دلِ سنگینش اثر
گر به سیل آبِ سرم خاک به خون تر گردد
گردِ کویِ تو به بویِ سرِ زلفت گردم
هم چو پروانه که بر شمعِ معنبر گردد
گوشه یی بر فکن از برقع و طلعت بنمای
تا به دیدارِ توم دیده منوّر گردد
روزگاری ست که بر ماهِ تو مهر آوردم
دلِ حر با صفتم ز آن همه بر خور گردد
هر که را آرزویِ مهر و وفا خواهد کرد
چون نزاری ز پیِ ازهر و مزهر گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق دیدار معشوق است. شاعر آرزو دارد که دوباره با معشوق ملاقات کند و معتقد است اگر فرصت دوبارهای باشد، بختش به او روی خواهد آورد. او از عشق و دلتنگی خود میگوید و اینکه حتی در سختیها و دوری از معشوق نیز عشقش پابرجاست. شاعر خود را به پروانهای تشبیه میکند که به دور شمع میچرخد و به معشوقش نزدیک میشود. همچنین، دعوتی از معشوق دارد که نمایی از خود نشان دهد تا دل او روشن شود. در نهایت، شاعر اشاره میکند که هر کسی آرزوی محبت و وفا دارد، باید مانند او به دنبال معشوق باشد.