نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خانۀ تست بخفت ار سرِ خوابت دارد

تا که را زهره و یارا که عذابت دارد

گر شرابت کم و بیش است به ساقی فرمای

جامکی تا به مرادِ تو شرابت دارد

و گرت مصلحتی نیست کسی مانع نیست

اختیارِ همه کنکاج صوابت دارد

به اجازت جگری دارم و گرم است تنور

رد مکن گر هوسِ بویِ کبابت دارد

چه شود بنده نوازی کن و ساکن بنشین

امشبی گر سرِ این کُنجِ خرابت دارد

آبِ انگور مگر در سرت افکند آتش

زان چنین بر زبرِ آتش و آبت دارد

وقتِ رفتن نرسیده ست و چنان مست نیی

آخر ای جانِ نزاری چه شتابت دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی حالتی از عشق و سرمستی است. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که در حالت مستی و شادی بماند. او به یاد می‌آورد که زندگی کوتاه است و باید از لذت‌ها بهره برد. در اینجا، شاعر از شراب و شادی صحبت می‌کند و تأکید دارد که اگر خواسته‌ای از زندگی داری، با شجاعت آن را دنبال کن. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی و لذت‌های این دنیا زودگذر هستند و نباید آنها را از دست داد. در نهایت، به قید زمان و آتش درونی عشق اشاره می‌کند و ابراز نگرانی از عجله و شتاب بی‌مورد می‌کند.