شمارهٔ ۴۳۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد
کاندیشه خیال تو از یاد بگذرد
گفتم بنالم از تو چنانم که در نفس
چندان مجال نیست که فریاد بگذرد
گفتم به پیش تیر غمت دل سپر کنم
پیکان غمزه تو ز پولاد بگذرد
بر هر که بگذری ببری جانش ای عجب
سروی و سرو همچو تو آزاد بگذرد
شیرین به ناز خفته و در شرط عشق نیست
گر خواب بر دو دیده فرهاد بگذرد
پند پدر نمی شودم استماع وگر
حرفی غلط به سمع درافتاد بگذرد
سی نارسیده عمر چرا توبه می کنم
ور نیز هفت بار ز هفتاد بگذرد
استاد ماست واعظ عشق و ستوده نیست
شاگرد کز نصیحت استاد بگذرد
غافل مشو ز کعبه پیمان ما که عمر
تا بنگری چو غافله باد بگذرد
در نزع رحلت است نزاری دمی بیا
تا چون نفس به قطع رسد شاد بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و افکار شاعر در مورد عشق و زندگی میپردازد. شاعر از لحظات خوش و غمهای ناشی از عشق میگوید و تأکید میکند که زندگی و زمان به سرعت میگذرد. او به یادآوری پندهای پدرش اشاره دارد که به خاطر دل مشغولیها فراموش میشوند. شاعر همچنین به تلاش برای ادای عشق و نشان دادن وابستگی به معشوق اشاره میکند و در نهایت از ناپایداری زندگی و ضرورت استفاده از لحظات خوب یاد میکند. در کل، شعر بیانگر احساسات عمیق و عبرتهای زندگی است.