نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عشق تو در خرابه جانم نزول کرد

وز هرچه غیر تست دلم را ملول کرد

گویند کنج سینه تو جای عشق نیست

مصرست هر خرابه که سلطان نزول کرد

ما را چه اختیار ،مطیعیم و بنده ایم

فرمان عشق را که تواند عدول کرد

با پادشاه امید امان منقطع کند

درویش بی نوا که طمع در وصول کرد

اقطاع تست ملک دلم حجت این که عشق

جان را به من ز مبدا فطرت رسول کرد

مردانه خورد غوطه دلم در محیط عشق

دولت مساعد آمد اگر نه فضول کرد

هر کو به قول عقل نه آهنگ عشق ساخت

قانون عمر در سر آن بی اصول کرد

عنین ست در طریقه مردان به حکم عشق

با دختر رز آن که نه هر شب دخول کرد

اثبات در فنون جنون کن نزاریا

چون پیر عشق ما همه ترک عقول کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تجربه عمیق و دردناک عشق است. شاعر از آرامش و سکون دل که با آمدن عشق مختل شده، سخن می‌گوید و احساس می‌کند که عشق او را از هر چیز دیگری دور کرده است. او به تضاد میان عقل و عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق بر هر اصولی غلبه دارد. در نهایت، او به جنون ناشی از عشق اعتراف می‌کند و می‌گوید که تجربه عشقش او را از رستگار و عقلانی بودن دور کرده است.