نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کس نمی دانم که پیغامی برد

یک قدم با ما به یاری بسپرد

بندگی ها عرضه دارد و آن گهی

از دل آ [ رامم ] سلامی آورد

تا به وصلم کی مجالی می دهد

باز پرسد روی و راهی بنگرد

الله الله غفلتِ بی اختیار

بر من از بی التفاتی نشمرد

زاریی می آورد از من به دوست

مرغ اگر بالایِ بامش می پرد

خدمتی می آورد با اشتیاق

گر برو بادِ سحر گه بگذرد

دفعِ سودا را نزاری تا به کی

خونِ جان با آبِ رز برهم خورد

در تعجّب مانده ام تا هیچ کس

دشمنِ جان چون نزاری پرورد

هم گران باشد اگر او را کسی

از غمِ دنیا به یک جو واخَرَد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به بیان احساسات خود درباره عشق و ارتباط با معشوق می‌پردازد. او از کسی نمی‌داند که پیام آورده و در دلش آرامش می‌آورد. شاعر به یاد می‌آورد که به وصال معشوق امیدوار است و از غفلت خود نسبت به او شکایت می‌کند. او از اشتیاق و longing برای دیدار یار سخن می‌گوید و به تضاد میان شادی و غم اشاره می‌کند. همچنین بیان می‌کند که حتی در تلاش برای رهایی از غم‌ها، احساس نا امیدی و سردرگمی دارد. در نهایت، شاعر از درد و رنجی که ناشی از عشق و جدایی است، ابراز ناراحتی می‌کند.