نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا مادر به شیرِ عشق پرورد

پدر تعلیم در دیوانگی کرد

ز تن با جان برون آید چنین شیر

ولیکن تا که را دادند و که خورد

گر آبا واسطه گرامّهات اند

ز فطرت هر کس آورد آن چه آورد

چه می خواهد ز رندان مصلحت جوی

برو گو هم به گِردِ صالحان گَرد

دماغِ هرکه برد از خاکِ ما بوی

بر آرد عشق از مغزِ سرش گرد

زنان را فرق باشد بر فسرده

اگر عاشق نمیرد کی بود مرد

تنورِ سینه ی پر آتش من

به طوفانِ ملامت کی شود سرد

ملامت گر به عیب از ما نگوید

اگر یک شب به روز آرَد درین درد

مسلمانان نمی بینید آخر

سرشکِ سرخ بر رخ ساره ی زرد

خدایا حق گزارش باد هر کو

دلِ ریشِ نزاری را نیازرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به تجربیات و احساسات عمیق خود درباره عشق و زندگی می‌پردازد. او از تربیتش توسط مادر با عشق و پدرش با درس‌های دیوانگی می‌گوید. او اشاره می‌کند که عشق می‌تواند از وجود انسان‌ها به وجود آید و هر فرد بر اساس فطرت و زمینه‌اش عشق را تجربه می‌کند. شاعر همچنین به انتقاد از کسانی می‌پردازد که به دنبال مصلحت‌جویی هستند و از عشق و انسانیّت دور می‌شوند. او به جنگ درون و آتش سینه‌اش اشاره می‌کند که ناشی از ملامت‌های دیگران است و بیان می‌کند که اگر کسی رابطه‌ای عاشقانه داشته باشد، باید با سختی‌ها و دردهایش روبرو شود. او در پایان از خداوند می‌خواهد که دل‌های آسیب دیده را بیازارد و حقیقت را به آن‌ها نشان دهد.