شمارهٔ ۴۵۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
امروز که باده می توان خورد
یک هفته بهانه می توان کرد
هان تا به موافقت برآریم
از مغزِ خمِ گرفته سر گرد
هر کو سرِ پایِ خم ندارد
گو هم چو زمانه گردِ سر گرد
چون لاله کنیم از پیاله
رویی که شده ست چون گلِ زرد
زان می که ز عکسِ پرتوِ او
از چوبِ سیه برون دَمَد ورد
زان می که پلنگِ هیبت او
با عقل کند چو شیر ناورد
بر سنگ زدیم شیشۀ نام
از ننگِ وجودِ ناز پرورد
چون فایده نیست چند نالیم
از جورِ رقیبِ ناجوان مرد
هیهات که صرصرِ ملامت
طوفان ز وجودِ ما برآورد
ما پختۀ کارگاهِ عشقیم
گو عقل مکوب آهنِ سرد
بیزار شدیم از نزاری
ماییم و حریفِ دُردیِ درد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به لذتبردن از زندگی و نوشیدن شراب اشاره میکند و به مفهوم عشق و لذتهای آن میپردازد. او تأکید دارد که باید از لحظات خوش استفاده کرد و در برابر سختیها و ناملایمات زندگی، احساس یأس نکند. همچنین، او بر ناپایداری دنیا و بیفایده بودن نالهها در برابر بیعدالتیها تأکید میکند و در نهایت بر عشق و همراهی با درد و رنج تأکید میکند. شاعر به نوعی به پذیرش سرنوشت و پیگیری لذتهای زندگی دعوت میکند.