شمارهٔ ۴۶۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آتش عشق چو در سینه شرار اندازد
مرد را از زبر تخت به دار اندازد
عشق بر هر طرف از مملکت دل که زند
همچو موجی ست که دریا به کنار اندازد
عاشق آن است که گر بر سر کویش محبوب
بگذرد در قدمش سر به نثار اندازد
پدرم گفت که هم زخم هلاکت بخورد
خویشتن هرکه چنین بر سر نار اندازد
گفتم از مدعیان باک مدار ای بابا
چه توان سوخت از آتش که چنار اندازد
دوستان بر سر دیوار سرا بستانش
باغبان را مگذارید که خار اندازد
چه شود گر بگذارند رقیبان حرم
که نزاری نظر از دور به یار اندازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره قدرت و تاثیر عشق سخن میگوید. عشق به شدت سوزاننده است و میتواند فرد را از آرامش خارج کند. عاشق واقعی کسی است که برای محبوبش حتی حاضر است جان خود را فدای او کند. همچنین، شاعر به انتقاد از کسانی میپردازد که به عشق و وصال معشوق نمیرسند و به طعنه میگوید که نباید از دشمنان و رقبای عشق ترسید. در نهایت، شاعر به سختیهای عاشق بودن اشاره میکند و خواستار مراقبت از احساسات در برابر آسیبهاست.