شمارهٔ ۴۶۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن ترک که با ما قدم از صدق و صفا زد
یاغی شد و بر یُرت گهِ عهد و وفا زد
اوّل به وفا گرم تر از برق درآمد
آخر به جفا صاعقه در خرمنِ ما زد
بُل غاغ شد از لشکرِ غم ملکِ وجودم
تا دستِ تطاول به گریبانِ جفا زد
هر آه که از سینۀ من دود برآورد
آتش ز نفس در جگرِ بادِ صبا زد
خاطر به که پیوست که ببرید ز ما مهر
در خیلِ که افتاد و سرا پرده کجا زد
گر جور کند بر من و گر تیغ زند یار
با کس نتوان گفت چرا کرد و چرا زد
بر هر چه کند دوست سخن نیست نزاری
چون می رسدش گر بزند یا بنوازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی خیانت و نیرنگ عاشقانه است. شاعر از ترک معشوقی صحبت میکند که ابتدا با صداقت و خیرخواهی قدم جلو گذاشته، ولی سپس به عهد خود خیانت میکند. این معشوق با عشق و وفا آغاز میکند اما در نهایت درد و جفا بر آتش دل شاعر میافزاید. شاعر حسرت میخورد در حالی که نمیداند چرا معشوق چنین رفتار کرده و به این بیوفایی رسیده است. او اعتراف میکند که هرچند ممکن است معشوق به او ظلم کند، اما نمیتواند به بدی او چیزی بگوید. در نهایت، رابطهی عشق و خیانت را به تصویر میکشد و نشان میدهد که عشق پر از اسرار و پیچیدگیهاست.