نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد

بلای صحبت خوبان بهانه‌ای گیرد

خلاص یابد و پیرانه‌سر بیاساید

به طبع زاویه خنب خانه‌ای گیرد

ولی چگونه رود در رکاب سلطانی

که عالمی به سرِ تازیانه‌ای گیرد

زمان چو می گذرد از گذشته غم نخورد

محققانه ز نو سر زمانه‌ای گیرد

نظر گهی‌ش به عین الیقین شود حاصل

که از خیال مصور نشانه‌ای گیرد

ز گنج طبع به هر دم دفینه‌ای بخشد

ز کنج فقر به هر دم خزانه‌ای گیرد

به بال شوق برآید به اوج سدره عشق

ورای قاف خرد آشیانه‌ای گیرد

من و مجاورت آستان میخانه

مراد آن که مرید آستانه‌ای گیرد

غلام همت آنم که چون نزاری مست

پس از دوگانه واجب سه‌گانه‌ای گیرد

غنیمتی شمرد نقد وقت را امروز

نوید حاصل فردا فسانه‌ای گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره حال و روز خود و احساساتش صحبت می‌کند. او از امید و آرزوی زندگی می‌گوید و اینکه چگونه می‌تواند از دردها و مشکلات رهایی پیدا کند. شاعر به عشق و شوق اشاره دارد که او را به اوج می‌برد و از نشانه‌های یقین سخن می‌گوید. او همچنین به اهمیت ارزش زمان پرداخته و آن را غنیمتی می‌داند. در نهایت، شاعر از وابستگی‌اش به میخانه و مریدی در راه عشق و حقیقت سخن به میان می‌آورد و تأکید می‌کند که باید از فرصت‌ها استفاده کرد و به دنبال آرزوها بود.