شمارهٔ ۴۷۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
می به کسی ده که قدر می بشناسد
مرتبهٔ جان جماد کی بشناسد
آنکه بداند که می حرام چرا شد
منزلت میپرست وی بشناسد
من نشناسم مرا چه غم که منجم
منقلبات بهار و دی بشناسد
صاحب من پیر میکدهست و توان کرد
پس روی آن که کل شی بشناسد
خواهی تا ره بری به چشمهٔ حیوان
دیدهوری پیشه کن که پی بشناسد
این هم از آن می که خوردهام به الست است
صاحب خُمخانه می ز می بشناسد
آری صاحبنظر ز روی فراست
گمشدهٔ خویش را به کی بشناسد
مست شراب الست همچو نزاری
خاصیت سر جام کی بشناسد
ور نه ندارد فسرده معرفت آنک
روضهٔ خُلد از جحیم غیّ بشناسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت شناخت و درک عمیق از مفاهیم و ارزشها اشاره میکند. او میگوید که باید به کسی می داد که قدر آن را بشناسد، زیرا درک درستی از می و جایگاه آن نیازمند آگاهی و بصیرت است. همچنین اشاره میکند که اگر کسی بداند چرا می حرام است، باید مقام میپرستان را درک کند. شاعر به خود نیز اشاره میکند که اگر خود را نشناسد، نباید نگران باشد که دیگران چه میکنند. او به نوعی به راهبری و آگاهی از دنیای معنوی و الهی اشاره میکند و تأکید دارد که شناخت عمیق از زندگی و مفاهیم آن اهمیت دارد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که تنها فردی با بینش و درک عمیق میتواند حقیقت را بشناسد و از لذتهای واقعی زندگی بهرهمند شود.