شمارهٔ ۴۷۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد
کجا رویم که صد فتنه در قفا نرسد
به رویِ ما همه رنجی رسید درغمِ دوست
مگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسد
فراغِ دل من از آن داشتم که یک چندی
که عشقِ او به سر و جانِ مبتلا نرسد
طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیم
که پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسد
اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجب
بلا و سرزنشِ عاشقی کجا نرسد
ز هجر و وصل چه نقصان کمالِ مجنون را
اگر به خلوتِ لیلی رسد یا نرسد
نزاریا چو تو رفتند رهروان بسیار
که یک رونده در این ره به منتها نرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دردها و رنجهای عاشقی است و بهخصوص اشاره به این دارد که عشق و وصال معشوق به راحتی دست نمییابد. شاعر از محنتهایی که در راه عشق خود متحمل شده صحبت میکند و بیان میکند که هرچند او به عشق و محبت معشوق امیدوار بوده، اما در نهایت این امید به وصال، هدر رفته است. احساس ناامیدی و وجود فتنهها و مشکلات در مسیر عشق، موضوعات اصلی این غزل هستند و نشان میدهد که عشق واقعی با چالشهای زیادی همراه است.