نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ایلچیِ بادِ صبا می‌رسد

پیکِ سلیمان ز کجا می‌رسد

زهره ندارم که برید صبا

راست بگویم ز کجا می‌رسد

مُنهیِ عشق است که جبرئیل‌وار

دم به دم از غیب فرا می‌رسد

تا به که دادند زمامِ مراد

ورنه به تخصیص که را می‌رسد

نیک به بد می‌نرسد بد به نیک

زان که سزا هم به سزا می‌رسد

جاذبهٔ سابقهٔ فطرت است

هرچه به اخوانِ صفا می‌رسد

بر که عیان است بهشتِ برین

تا که به سر وقتِ رضا می‌رسد

هر نفس از سدره به گوشِ دلم

بی‌لغت و حرف ندا می‌رسد

زار همی نال نزاری که زار

نالهٔ عشقِ تو به ما می‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و تلاش برای رسیدن به وصال معشوق اشاره دارد. شاعر از صبایی سخن می‌گوید که پیام‌آور عشق و زیبایی است و به دنبال این است که بفهمد این پیام از کجا می‌آید. او به جبرییل اشاره کرده و عشق را به عنوان نیرویی قوی و الهی معرفی می‌کند. در ادامه، او به عدالت و تناسب در عشق پرداخته و بیان می‌کند که خوشی‌ها و بدی‌ها به متناسب خود می‌رسند. همچنین، بهشت و رضایت الهی در نهایت هدف‌ اوست، و در پایان ناله‌های عاشقانه را بازگو می‌کند که نشان‌دهنده‌ی درد و شوق او برای وصال است.