شمارهٔ ۴۸۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا با منت این ملال باشد
کی با منت اتّصال باشد
هر چند که صحبتِ گدایی
با پادشهی محال باشد
نتوان دانست هم بکوشم
باشد که مگر وصال باشد
گر حسن کند شگفت نبود
آن را که چنین جمال باشد
جز خاکِ درِ تو آتشِ دل
ننشاند اگر زلال باشد
اندیشه نمی کنی که چندین
بی داد و ستم وبال باشد
از کویِ تو جان برد نزاری
هرگز نبرد خیال باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و حالات عاشقانه میپردازد. شاعر میگوید که چگونه عشق و ارتباط با معشوق میتواند به نوعی دشوار و در عین حال زیبا باشد. او اشاره میکند که حتی اگر لحظهای به وصال و نزدیکی به معشوق نرسد، باز هم ارزش تلاش و آرزو را دارد. شعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق و تاثیری که بر دل عاشق دارد اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عشق و آرزوی وصال میتواند باعث رنج و آتش دل شود. در نهایت، شاعر به ظلم و بیعدالتی که در عشق وجود دارد اشاره میکند و میگوید گاهی خیال معشوق نمیتواند تسکیندهنده باشد.