شمارهٔ ۴۹۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنین سروِ روان دیگر نباشد
بر و بالا ازین خوش تر نباشد
چو تو سروی اگر آید در آغوش
کسی را این هوس در سر نباشد
که را باشد چنین ماهی که چون او
خورم سوگند ماه و خور نباشد
بدین شکل و شمایل آدمی زاد
اگر باشد مرا باور نباشد
قراری می دهم که الّا به کویش
قرارم بعد ازین دیگر نباشد
مکن عیب ار نزاری بی قرارست
شکیبِ مزهر از ازهر نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت عشق و معشوق سخن میگوید. او میگوید که هیچ انسانی به زیبایی و کمال معشوق خود نرسیده و چنین وجودی دیگر پیدا نخواهد شد. عشق و هوس به او منحصر به فرد است و هیچکس نمیتواند مانند او به دل برود. شاعر همچنین بیان میکند که آرامش و قرار او تنها در نزدیکی معشوقش است و در غیر این صورت، آرامش نخواهد داشت. در نهایت، او از دیگران میخواهد که به عیوب معشوقش نپردازند، زیرا عشق واقعی فراتر از این چیزهاست.