نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شرابِ تلخ هنی تر ز انگبین باشد

به خاصه کز کفِ سروِ سمن سرین باشد

نه در بهشت شراب است و شاهدست اینک

شراب و شاهد ازین خوب تر همین باشد

حریفِ مجلسِ ما بین به نقد و نسیه مگو

که در بهشت تماشایِ حورِ عین باشد

مدار چشمِ ریاضت ز ما برایِ بهشت

مگر برای بهشتی که در زمین باشد

بهشتِ مکتسبی گو خدا بدان کس ده

که شکر و منّتِ او را به جان رهین باشد

مرا بس است که حالی علی المراد به نقد

شرابکی مُعَد و یارکی قرین باشد

به صدق گفتم و دانم حسود خواهد گفت

که مذهبِ حکما بر خلافِ دین باشد

ولی مرا چه غم است از عدو که بد گوید

بگوی گو روشِ عاشقان چنین باشد

صراطِ عشق سپردن به پایِ اعما نیست

کسی نگفت که کژ دیده راست بین باشد

درین مقام نگنجد قدم گران جان را

وگر مثل به محل هم چو انگبین باشد

طریقِ عشق نشاید به چشمِ شک بردن

مگر کسی چو نزاری علی الیقین باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مقایسه شراب و لذات دنیوی با بهشت و نعمت‌های آن می‌پردازد. او تأکید می‌کند که شراب تلخ برایش خواستنی‌تر از شیرینی بهشت است، چرا که از مایع عشق و زیبایی‌های زمینی لذت می‌برد. در اینجا، بهشت به گونه‌ای توصیف می‌شود که گویا در زمین نیز وجود دارد و مهم‌تر از مناظر بهشتی، عشق و رابطه‌ای معنادار با معشوق است. شاعر به عیب‌جویی حسودان توجهی ندارد و بر این باور است که عشق واقعی نمی‌تواند زیر سؤال برود. او به مفهوم عشق به عنوان راهی برای شناخت درست اشاره دارد و تأکید می‌کند که در این مسیر، شک و تردید جایی ندارد.