نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چشمه خضر دهانی‌ست که جان می‌بخشد

روح را معجزه روح روان می‌بخشد

ما خرابیم و یبابیم* و مقامات کمال

به خراباتی بی‌نام و نشان می‌بخشد

با من و تو به جز از عشق بر او چیزی نیست

طاق ابرو و مژه تیر و کمان می‌بخشد

با من و با تو به جز بخشش او چیزی نیست

فطرت است این چه توان کرد چنان می‌بخشد

این نه میراث من و توست نه حق من و تو

هرچه او خواسته باشد به تو آن می‌بخشد

غیرتِ قدرت حق بین که عصای چوبین

می‌کند افعی و معجز به شبان می‌بخشد

هرکه افسرده عشق است از او ناید هیچ

عشق پیری‌ست که او بخت جوان می‌بخشد

دم به دم بشنو تا با تو چه می‌گوید عشق

نقد توفیر دهد نسیه زیان می‌بخشد

زین چه منت برم ای خواجه نمی‌خواهم اگر

به نزاری گدا ملک جهان می‌بخشد

اگرم بر نفس باز پسین رحم کند

کار آن است ضمان کرده امان می‌بخشد

در جوار خودم ار بار دهد اینم بس

خاصه خود خواجه ما گنج روان می‌بخشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حبّ و عشق الهی و تأثیرات آن بر زندگی انسان اشاره دارد. "چشمه خضر" نماد زندگی و جان‌بخشی است که روح را تسکین می‌دهد و موجب کمال و ترقی می‌شود. شاعر می‌گوید که همه چیز در زندگی به عشق وابسته است و این عشق است که بر ما تأثیرگذار است و ما را به کمال می‌رساند. همچنین به قدرت عشق اشاره می‌کند که می‌تواند تحولات عظیمی در انسان ایجاد کند. در نهایت، شاعر این عشق را نه از آن خود و نه از دیگران می‌داند، بلکه چیزی است که از وجود الهی می‌جوشد.