نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من از در تو به جایی دگر نخواهم شد

به تیغ تیز ز کویت به در نخواهم شد

چنین که مستم از آن هر دو چشم مخمورت

به رستخیز قیامت خبر نخواهم شد

نظر به من کن اگر عشق پاک خواهی باخت

که من متابع کوته نظر نخواهم شد

من از حرارت شیرین چنان بسوخته ام

که بعد از این به هوای شکر نخواهم شد

پدر عتاب همی کرد کز جنون تو من

به نزد مردم عاقل دگر نخواهم شد

جواب دادم بابا مگر تو پنداری

کزین که هستم دیوانه تر نخواهم شد

گریز چون کنم از حکم اوستاد ازل

به نردبان ز برِ چرخ بر نخواهم شد

نه مرد عقلم و تحصیل عشق خواهم کرد

به قول مدعیان بی هنر نخواهم شد

ز ننگِ آن که نزاریِ عاقلم خوانند

دگر به عشق چو مجنون سمر نخواهم شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده عزم و اراده شاعر در عشق و وفاداری به معشوق است. شاعر اعلام می‌کند که هرگز از مسیر عشق خود منحرف نخواهد شد و از درد و رنج عشق دست نخواهد کشید. او به پدرش که به خاطر عشقش از او گلایه دارد، پاسخ می‌دهد که هرگز به عقل و درک معمولی برنمی‌گردد و به عقاید دیگران اهمیت نمی‌دهد. شاعر به شدت عاشق است و به هیچ قیمتی از عشقش خارج نخواهد شد، حتی اگر به جنون بینجامد. به طور کلی، این اشعار بیانگر تعهد عمیق و شور و شوق شاعر به عشق است.