نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو ماه از گنبد خضرا برآمد

به عذرا از درم عذرا برآمد

عرق بر خرمن ماهش نشسته

چو شبنم برکنار کوثر آمد

فرو هشته دو گیسوی مسلسل

که هر یک زان کمند دیگر آمد

در آن گرمی ز تنگی دهانش

نفس پیچیده از حلقش برآمد

گرفتم برکنارش تنگ اگرچه

میانش در کنارم لاغر آمد

ببوسیدم بنا گوش چو سیمش

عجب کز سیم بویِ عنبر آمد

بدو گفتم عجب می دارم الحق

که یادت از من غم پرور آمد

به من گفت ای فلان از فرط مستی

جهان گویی مگر بر تو سرآمد

بحمدالله فراغت داری از من

که یک جامت به صد جان خوش تر آمد

به سر در پاش افتادم که زنهار

سر شوریده از خوابم برآمد

نزاری هم مگر بینی به خوابش

به بیداری که را کی باور آمد

محال عقل باری نیست مارا

که کس را نیم شب در بر خور آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و دلکش بودن معشوقه‌اش اشاره می‌کند. او شبی همچون مهتاب را توصیف می‌کند که در آن، معشوقه‌اش با گیسوانی درهم و با طراوت ظاهر می‌شود. شاعر احساساتی عمیق نسبت به او دارد و در عین حال، به کشمکش‌های درونی خودش نیز اشاره می‌کند. او از عشق و شوق خود می‌گوید و همچنین نسبت به غم و دل‌تنگی‌اش نگرانی‌هایی دارد. در نهایت، شاعر با تمثیل به شب و بیداری، به نوعی از خود می‌پرسد که آیا این عشق واقعی است یا خواب و خیال است. این شعر حسی از عشق، زیبایی و گشاده‌گی را به نمایش می‌گذارد.