شمارهٔ ۵۳۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد یارانی که با ما عهد یاری داشتند
برشکستند از وفاداری و باد انگاشتند
حق حرمت حق عزت حق نان حق نمک
جمله ناحق بود پنداری همه بگذاشتند
خود وفا در اصل گویی بود معدوم الوجود
بر صحیفه چرخ این صورت مگر بگذاشتند
تا مرا سرسبز می دیدند در بستان جاه
چون کدو در دوستی گردن همی افراشتند
تا خزان طالعم شد از نحوست برگ ریز
روی همچون باد شبگیری ز من برگاشتند
کی بود در استحالت استقامت لاجرم
پس محقق شد که مبطل را محق پنداشتند
دانه امیدشان در خوید و خرمن بر نداد
زان که با ما تخم عهد بی وفایی کاشتند
از سر حسرت نزاری همچنین می گوی باز
یاد یارانی که که با ما عهد یاری داشتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یاد دوستانی است که با ما پیمان دوستی بسته بودند، اما در زمان نیاز به وفاداریشان پایبند نبودند و از ما فاصله گرفتند. شاعر به حق و حرمتها اشاره میکند که همه به سادگی نادیده گرفته شدهاند و وفا به معنای واقعیاش وجود نداشته است. تا زمانی که شاعر در اوج خوشی به سر میبرد، دوستان اطرافش بودند، اما به محض کاهش خوشبختی، آنها او را ترک کردند. این ترکها نشاندهنده بیوفایی و عدم استقامت در دوستی است که باعث حسرت و تأسف شاعر شده است. او در نهایت به یاد کسانی میافتد که با او پیمان بسته بودند ولی به او پشت کردند.