شمارهٔ ۵۳۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مکر و تزویر به هم در بستند
به ستم توبه ما بشکستند
من به اسلام ندارم ایمان
اگر این قوم مسلمان هستند
تا ببرند سر توبه ی من
گردنی چند به هم بر بستند
گردن شیر ژیان زیر کنند
که قوی سرکش و بالادستند
نه همین قوم زمستان در کوی
از بس افراط و ورع می جستند
عیب شوریده سران می جستند
دل صاحب نظران می خستند
همه در جهل چو عالی علم اند
گر به معنی چو مقصر پستند
خویش را محتسبی ساخته اند
روز هشیار و همه شب مستند
گر در آیند به بت خانه عشق
چو نزاری همه بت بپرستند
رند و زاهد همه یکسان بینند
عارفانی که ز خود وارستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تزویر و تقلبی که در میان برخی از مسلمانان وجود دارد، انتقاد میکند و نشان میدهد که این افراد با نیرنگ و ظلم توبه دیگران را میشکنند. او ایمان خود به اسلام را زیر سوال میبرد و میگوید اگر این قوم مسلماناند، او به این ایمان ندارد. شاعر به فساد و جهل در میان مردم اشاره میکند و میگوید که حتی عارفان واقعی هم از خود بیخبرند. در نهایت، او به یکسانی میان رند و زاهد اشاره میکند و میگوید که همه در بند شهوت و مستیاند و به حقیقت نزدیک نمیشوند.