نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب هجران که دلم نوحه گری ساز کند

با خیالت گله هجر تو آغاز کند

آنچنان زار بگریم ز پریشانی دل

که اجل تا به سحر صد رهم آواز کند

ای بسا فتنه که از چشم تو در آفاق است

تو چه کردی همه آن خانه برانداز کند

محرمت کردم و انگشت نمایم کردی

بی دل آنکس که تو را معتمد راز کند

با تو در باخته‌ام بود و وجود و سر خویش

بازی چست چنین عاشق جان باز کند

گر نزاری ز تو لافی زند آن عین خطاست

او چه مرغی ست که بر شاخ تو پرواز کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم جدایی و هجران صحبت می‌کند. او در شب جدایی به یاد معشوقش می‌افتد و از شدت اندوه و پریشانی دل، به نوحه‌گری خواهد پرداخت. شاعر به زیبایی‌های چشم معشوق اشاره می‌کند که باعث فتنه و انحراف شده است و از اینکه به او اعتماد کرده و راز دلش را به او گفته، احساس پشیمانی می‌کند. او اعلام می‌کند که تمام وجودش را برای عشق باخته و از اینکه دیگران به او حسادت می‌کنند، دلخور است. در کل، احساساتی چون عشق، درد، غم، و پشیمانی در این شعر به تصویر کشیده شده است.