شمارهٔ ۵۵۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش وقت حال زنده دلانی که با تو اند
وه وه کمال زنده دلانی که با تو اند
هجران بسوخت ما را در غیبت شما
طوبی وصال زنده دلانی که با تو اند
هر کو نمی شود متصور نفوس را
غمگین زوال زنده دلانی که با تو اند
بی تو حرام محض بود هر چه خواه باد
الا حلال زنده دلانی که با تو اند
پیوسته در مقابل چشمی برون نه ای
هیچ از خیال زنده دلانی که با تو اند
بسیار باز جست سکندر ولی نیافت
آب زلال زنده دلانی که با تو اند
ممکن نمی شود که توان کرد شرح داد
وصف جلال زنده دلانی که با تو اند
با رب بده نزاری شوریده را به لطف
خو و خصال زنده دلانی که با تو اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و احوال افرادی میپردازد که در حضور محبوب خود زندگی میکنند. شاعر به زیبایی و کمال این زنده دلان اشاره میکند و میگوید که غیبت معشوق آنها را رنج میدهد. او بیان میکند که زندگی بدون محبوب، حرام و ناپسند است. همچنین به ناامیدی دیگران در جستجوی زیباییهای حقیقی اشاره میکند و میگوید که وصف عظمت و جلال محبوبش فراتر از کلمات است. در نهایت، شاعر از خداوند درخواست میکند که به این زنده دلان لطف کند و خصلتهای خوب آنها را قدر بدارد.