نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از یارِ خشم کرده نشانم که می دهد

یا ز آن ز دست رفته عنانم که می دهد

یارم ز دست رفت به دستانِ روزگار

از دستِ روزگار امانم که می دهد

از من به گوشِ او که رساند حکایتی

مُزدش به خیر باد زبانم که می دهد

تحسینِ اشکِ دّرِ یتیمم که می کند

انصافِ چشم ِاشک فشانم که می دهد

تا شرح دادمی به قلم قصّۀ فراق

کاغذ به دستِ جان و جنانم که می دهد

تا از طبیبِ درد بپرسم دوایِ دل

تسکینِ اضطراب ندانم که می دهد

ای کاش دانمی ز که نالم کجا روم

دادِ نزاری از که ستانم که می دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق شاعر نسبت به یار و مصائب زندگی است. شاعر از خشم یار سخن می‌گوید و به از دست رفتن یار به دست روزگار اشاره می‌کند. او از درد فراق و درماندگی خود می‌نالد و به دنبال راهی برای بیان حسرت و دردش است. شاعر احساس ناتوانی می‌کند و نمی‌داند که چگونه و به که باید فریاد بزند و از او کمک بخواهد. در کل، شعر نشان‌دهنده عواطف غم‌انگیز و ناامیدی شاعر از شرایط و از دست دادن یارش است.