نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حذر ز فتنۀ آن ترکِ مست می باید

چنان که هر که بگیرد ز دست برباید

که زهره دارد از آن سنگ دل که برباید

مگر کسی که به جان التفات ننماید

دلی به هر سرِ مویی ز زلف بر بندد

اگر گره ز کمندِ نغوله بگشاید

میانِ راه بیا تا بگیرمش دامن

به دادخواه ببینم کزو چه می آید

چو دل برفت به یک بوسه التفات کنم

و گر سرم برود نیز گو برو شاید

ز رویِ خوب چو اخلاقِ زشت قاعده نیست

بدین قدر نه بر آنم که منع فرماید

یقینم ار همه جز آبِ زندگانی نیست

به خونِ هم چو منی دست در نیالاید

به حسن غّره نباشد مگر چو می داند

که گل به باغ پس از هفته یی نمی پاید

که در زمانه بر آساید از حیات دمی

کسی که یک نفس از عیش بر نیاساید

نزاریا دو سه روزی که هست تازه بر آی

که از حیات حصولِ مرا دمی باید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به هشدار درباره فتنۀ عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر به کسانی که به محبت و جذابیت دیگران دل می‌بندند، توصیه می‌کند که مراقب عواقب آن باشند. او از سختی و سنگ‌دلی دل‌بر می‌گوید که ممکن است عشق را با مشکل مواجه کند و تصریح می‌کند که دل‌باختگان باید در انتخاب خود دقت کنند. شاعر سپس بر این نکته تأکید می‌کند که زیبایی‌ها و خوشی‌های زندگی دائمی نیستند و باید از لحظات زندگی بهره برد. در نهایت، او به ارزش عیش و زندگی اشاره می‌کند و پیشنهاد می‌کند که از فرصت‌های زندگی نهایت استفاده را ببریم، چرا که هر لحظه از آن ممکن است به اتمام برسد.