شمارهٔ ۵۹۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خوش آید به آوازِ بلبل نبید
سحر کاسه یی دو بباید چشید
جمادی بود گر نجنبد ز جای
که آواز بربط به گوشش رسید
دمِ نقد را دان که داند که باز
که خواهد ز ما سالِ آینده دید
چو بَر شد ز آوازِ بلبل سماع
صلاتِ مؤذّن که خواهد شنید
چو شد ممتلی مغزت از خند ریس
چنان دان که ایزد جهان نافرید
ز بالایِ منبر میِ صاف را
نباید شکستن بباید شمید
دری کان ز بدوِ ازل بسته اند
چه گویی که آن در ندارد کلید
سکندر ز ظلمت نمی رست اگر
ز آبِ خَضر جرعه یی می کشید
فرو رفت بر هرزه شوریده کار
از آن گه که گردِ جهان بر دوید
ندانست کان قطرۀ آب چیست
چو ماهی از آن آرزو می تپید
به دورِ نزاری اگر می فتاد
نمی گفت مسکین نمی آرمید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد زیبایی و تأثیر صداهای خوش و دلنشین طبیعت، مانند آواز بلبل، است. شاعر به تشویق به لذت بردن از لحظههای زیبای زندگی و عدم غفلت از آنها اشاره میکند. او به اهمیت دانستن لحظههای کنونی تأکید دارد و میگوید که اگر کسی در حال حاضر از زندگی لذت نبرد، ممکن است در آینده چیزی برای دیدن نداشته باشد. همچنین، به مواقعی که خوشیها و زیباییها در زندگی ممکن است ناپیدا شوند، اشاره میکند و از آدمها میخواهد که از لحظات خوب زندگی استفاده کنند. به طور کلی، شعر فراخوانی به آگاهی و قدردانی از زندگی و زیباییهای آن است.