نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز دوستانِ قدیمی نظر دریغ مدار

ز کویِ ما به طوافی گذر دریغ مدار

قبول کردۀ خود را به عیب باز مده

عنایتی ز منِ بی هنر دریغ مدار

مرا به رسمِ عیادت بپرس و رحمت کن

طبیبِ درد تویی گل شکر دریغ مدار

به جامِ وصل خمارِ مفارفت بشکن

ز تشنه آب وز عاشق نظر دریغ مدار

نه نامه ای نه سلامی ز دوستی اثری

نمی نمایی باری خبر دریغ مدار

نگویمت که مثالی به طم طراق فرست

سه چار حرف ز من مختصر دریغ مدار

سماعِ نالۀ من کن شبانِ تا به سحر

نگویمت که ز من خواب و خور دریغ مدار

به دوستی که به چشمِ موافقت نظری

ز دوستانِ حقیقی دگر دریغ مدار

نزاریا چه کنی دستِ ما و دامنِ دوست

ز آستانۀ تسلیم سر دریغ مدار

اگر مطالبۀ جان کند تفاوت نیست

مرادِ دوست بده ما حضر دریغ مدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دوستان قدیمی خود می‌گوید که از عشق و محبتشان دریغ نکنند. او از آنها می‌خواهد که رابطه‌شان را حفظ کنند و از خوب و بد یکدیگر بگذرانند. شاعر به دوستی به عنوان طبیب دردها اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که محبت و توجه کند. همچنین به گسستگی بین دوستان اشاره می‌کند و خواهان ارتباط و سرنخی درباره حال و روز یکدیگر است. در نهایت، او بر اهمیت دوستی واقعی تأکید کرده و می‌خواهد که محبت و کمک از طرف دوستانش به او نرسد. این شعر در کل پیامی از ارتباط و دوستی و محبت را القا می‌کند.