نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه محنت است که در عاشقی به ما نرسید

کجا شدیم که صد فتنه از قفا نرسید

به رویِ ما همه رنجی رسید در غمِ دوست

مگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسید

فراغتِ دل از آن داشتیم یک چندی

که عشقِ او به سرِ جانِ مبتلا نرسید

طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیم

که پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسید

اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجب

بلایِ سرزنشِ عاشقات کجا نرسید

ز هجر و وصل چه نقصان کمالِ مجنون را

اگر به خلوتِ لیلی رسید یا نرسید

نزاریا چو تو رفتند ره روان بسیار

که یک رونده درین ره به منتها نرسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از رنج و درد عاشقی صحبت می‌کند و به احساس ناکامی و دوری از معشوق می‌پردازد. او lament می‌کند که محبت و راحتی که باید از عشق به دست می‌آمد، به آنها نرسیده است. اشاره شده که عشق واقعی ارزش و لطافتی دارد که برای به دست آوردن آن، انتظاراتی وجود دارد، اما در نهایت این انتظارات به نتیجه نمی‌رسند. شاعر می‌گوید که در این مسیر عاشقانه، بسیاری از افراد تلاش کرده‌اند ولی به هدف نهایی نرسیده‌اند و این حس ناکامی و جدایی طبیعی است. در کل، شعر حاکی از غم و حسرت ناشی از عشق و فاصله‌ای است که میان عاشق و محبوب وجود دارد.