نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دل از دست دادم به پیرانه سر

بلا را برانگیختم معتبر

که با خود کند این‌که من کرده‌ام

کسی عشق بازد به پیرانه‌سر

دلی‌ رفته از دست هر دم چنین

که دیده‌ست آخر به اوّل نظر

کسی از قضا نیست ایمن بلی

بدانسته‌ام از قضا این قدر

وگرنه پس از روزگارِ نشاط

جوانی و دل‌بازی ا‌ِم در چه خور

ز عقدِ کمندِ نغوله گریز

پدروار پندی‌ست هان ای پسر

بدان حلقه حلقت اگر قید شد

خلاصت محال است هرگز دگر

ز چشمانِ خون‌ریز پرهیز کن

اگر عقل‌ داری ز مست الحذر

تحاشی کن از غمزۀ چشمِ مست

که آن تیر را سینه باشد سپر

هنوز از میِ شوق مستم چنان

که از هستیِ خود ندارم خبر

نزاری به زاری بنه بنده‌وار

سرِ عذر بر آستانِ سحر

که تیرِ نیازِ سحر بر هدف

کند بیش‌تر در اجابت اثر

ملامت ز پیش و ملامت ز پس

خدایا ازین امتحان در گذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربه‌های تلخ و شیرین عشق در سنین بالا صحبت می‌کند. او به عواقب عشق در پیری اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه دلش را در این سن از دست داده، اما از گذشته‌های خود درس‌هایی آموخته است. شاعر به جوانان هشدار می‌دهد که از عشق بی‌ملاحظه پرهیز کنند و از عواقب آن آگاه باشند. او همچنین عواطف و دردهای خود را در برابر معشوقش ابراز می‌کند و از خداوند می‌خواهد که از این آزمون‌ها عبور کند. در کل، شعر به شدت احساسی و پر از تاملات فلسفی درباره عشق و زمان است.