شمارهٔ ۶۱۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یار با ما نه چنان بود که هر بارِ دگر
ترک ما کرد گرفتهست مگر یارِ دگر
وعدۀ وصل همیداد و نمیکرد وفا
داشت هر روز بیاراسته بازارِ دگر
گفته بود از منش اینبار دری نگشاید
گو برو از پیِ یاری دگر و کارِ دگر
از خدا شرم ندارد که روا میدارد
هر نفس بر تنِ رنجورِ من آزارِ دگر
میروم دامنِ دلچاک و گریبانِ وصال
تا کجا و کی و چون دست دهد بارِ دگر
من به صد جور از او روی نپیچم گرچه
هرکس از رویِ دگر میکند انکارِ دگر
زاریِ زارِ نزاری بکند هم اثری
زارتر خود ز نزاری نبود زارِ دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلسردی و ناکامی در عشق سخن میگوید. او احساس میکند که یار خود به او وفا نکرده و هر بار او را ترک کرده است. وعدههای وصال داده شده، به حقیقت نپیوسته و شاعر با دلخوری از این وضعیت، به جستجوی یاری دیگر میپردازد. او به رنجهایی که از طرف خداوند تحمل میکند اشاره میکند و از سویی تلاش میکند با عشق و احساسات عمیق، همچنان به عشق خود پایبند بماند، حتی اگر دیگران او را درک نکنند. شاعر از زاریاش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر کدام از ما بر اساس تجارب خود، درد و زاری متفاوتی داریم.