شمارهٔ ۶۱۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بس که خوردیم تازیانۀ دور
پا کشیدیم بر کرانۀ دور
قندِ شیرین و زهرِ تلخ به هم
هر دو دیدیم در خزانۀ دور
گهگهی شوقِ عشقِ پوشیده
جلوه میکرد در میانۀ دور
عاقبت آمد از کمانِ مراد
تیرِ امّید بر نشانۀ دور
تا گوارنده خنبکی باقی
مانده بود از شرابخانۀ دور
تا به اکنون به کوزه میپیمود
بیش و کم قابض زمانۀ دور
هین که زین پس رسید کوزه به دُرد
شد تهی خنبِ باقیانۀ دور
منقطع شد بهانۀ ساقی
ختم شد مقطعِ فسانۀ دور
حالیا لامحاله زود نه دیر
متبدّل کند یگانۀ دور
خود نزاری چو مرغ تسلیم است
بود فارغ ز دام و دانۀ دور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مرور تجربیات تلخ و شیرین خود در زندگی میپردازد. او از تأثیرات عشق و امید صحبت میکند که در کنار چالشها و مشکلات قرار دارند. اشاره به "تازیانه دور" به سختیها و رنجهاست، در حالی که "قند شیرین و زهر تلخ" نشان از تضادها و خوشیهای زندگی دارد. در نهایت، شاعر به فقدان و از دست دادن امید اشاره میکند و به نوعی تسلیم در برابر سرنوشت را به تصویر میکشد. او خود را مانند مرغی تسلیم میبیند که دیگر از دامی خبری نیست.