نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خمار چشم تو داده‌ست چشم‌ها را نور

تو چشم خویش نگه‌دار تا شود مستور

مگر که چشمهٔ حیوان ندیده‌ای جانا

چو خضر باش طلب گر که هست بادیه دور

تو عالمی و علمدار تو‌ست شیطانی

تو عِلم گوی که شیطان شود ز تو مقهور

چو راست گفتی و دیگر مکن تو کذّابی

که جای این بر نارست و جای آن بر حور

ز چشم چشمهٔ معنی گشای و نیکوبین

که چشمه‌ها همه از چشم ما شود معمور

چو چشم خویش وطن ساز از تکِ ظلمات

که راهِ‌وی به بهشت است نزد حور و قصور

بگیر دستهٔ نرگس نزاریِ خوشگو

بخور تو بادهٔ مستانه از لبِ خَنّور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از زیبایی و جاذبه چشم‌ها و اهمیت نگاه به درون می‌پردازد. شاعر از محبوبش می‌خواهد که چشم خود را نگه‌ دارد تا زیبایی و نور آن نمایان نشود. او همچنین به چشمه‌های حیات و علم اشاره می‌کند و از دوست می‌خواهد که راستی و حقیقت را در گفتار خود رعایت کند. شاعر تأکید دارد که بینش عمیق و درک درست می‌تواند انسان را به بهشت نزدیک کند و از دنیای ظلمات دور کند. در پایان، دعوت به لذت‌بردن از زیبایی‌های زندگی و نعمت‌های آن می‌شود.