نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۴ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز نامردی ندارم طاقت نور

بدین عذرم که خواهد داشت معذور

دگر بار ار بود با او حضوری

وگر بی من بود نورٌ علی نور

چنان خواهم که مستغرق بباشم

در آن نور تجلّی بی کُهِ طور

حجابش طور بُد گویی از آن شد

کلیم الله به رای خویش مغرور

ندای لنت ترانی منزلی بود

که آوردش برون زان وادیِ دور

حجابی دیگرش در نفی و اثبات

خَضِر بود و ازو هم ماند مهجور

اگر تسلیم گشتی ماورا را

مطیع امر باید بود و مأمور

وگرنه چارهٔ دیگر ندارد

گر از فطرت نیاورده‌ست مفطور

نزاری هر چه آوردی تو داری

چو مردان در خرابی باش معمور

طمع بگسل که در تحصیلِ نابود

اگر آسوده باشی به که رنجور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بی‌طاقتی در برابر نور معنوی سخن می‌گوید و بیان می‌کند که به خاطر این احساس، خود را معذور می‌داند. او خواهان آن است که در این نور تجلی غرق شود و از حجاب‌های ظاهری رها گردد. شاعر به داستان حضرت موسی (کلیم الله) اشاره می‌کند و می‌گوید که او به خاطر خودخواهی به حجاب‌ها گرفتار شد. همچنین، او به اهمیت تسلیم شدن در برابر عوالم بالا اشاره کرده و می‌گوید که اگر کسی به این تسلیم نرسد، در واقع چاره‌ای نخواهد داشت. شاعر به شنونده توصیه می‌کند که از تمایلات دنیوی بگسلد و به دنبال حقیقت باشد، چرا که تنها در این صورت می‌تواند به آرامش دست یابد.