شمارهٔ ۶۳۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
کرد بر آهنگ من نالهٔ شب گیر ساز
او زده دستان به قهر من زده دستان به شوق
او ز گل بیثبات من ز غم دلنواز
نالهٔ دل سوز او چون سخن عشق زار
قصّهٔ اندوه من چون شب هجران دراز
قاعدهٔ عشق من ظاهر و باطن قدیم
واسطهٔ شوق او صورت و معنی مجاز
شاهد بدعهد او با همه کس همنشین
یار وفادار من از همه کس بینیاز
آن که نظیرش به حسن در همه آفاق نیست
میرسدش گر کند بر همه آفاق ناز
آن چه غمش میکند با من پر خون جگر
با دل دنیا پرست آن نکند حرص و آز
صحبت نامحرمان قربت افسردگان
خون دلم میخورد هم چو شب دیر باز
سینهٔ پر درد من موج سخن میزند
آه دریغا کجاست محرم حرفی به راز
از همه عالم مراد روی کند سوی او
هر که در دل کند بر همه عالم فراز
جان نزاری نگر در خم ابروی دوست
دولتِ محمود بین در سر زلف ایاز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه اشاره دارد. شاعر از عشق و دلبستگی به معشوقی صحبت میکند که زیبایی و خاص بودنش نظیر ندارد. او به درد و رنجی که از دوری و جدایی احساس میکند، اشاره میکند و نالههای دلش را به تصویر میکشد. عشق او هم در ظاهر و هم در باطن عمیق و قدیمی است و معشوقش با وجود وفاداری و محبتش از همه چیز بینیاز به نظر میرسد. همچنین، شاعر به تنهایی و غم دوری از معشوق اشاره میکند و آرزو دارد که کسی محرم رازهایش باشد. در نهایت، اشاراتی به زیبایی و جاذبهی معشوق و تأثیر عمیق او بر دل عاشق وجود دارد.