شمارهٔ ۶۵۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
در اوفتادم و یاری نکرد یار هنوز
گذشت عمرم و بختم نشد موافق طبع
که برخلاف مرادست روزگار هنوز
میان قلزم هجرم غریق و نیست پدید
کنار وعده و پایان انتظار هنوز
به هیچ خوف و رجا منقطع نخواهد شد
امیدم از شرف وصل آن نگار هنوز
کجایی ای که بکشتی ز انتظار مرا
جهان بگشت و فریب تو برقرار هنوز
ز خون دیده برآمد کنار تا به میان
نیامده ست میان تو در کنار هنوز
روا بود که تو نامهربان وفا نکنی
به یک قبول پس از وعدهٔ هزار هنوز
رعایتی اگرت دل دهد توانی کرد
به دست مرحمت توست اختیار هنوز
پس از هزار جفا مقدم نزاری بین
که هست بر سرعهد تو استوار هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده احساس ناامیدی و انتظار شاعر است. او به این نکته اشاره میکند که با وجود گذشت زمان و صبر او، هنوز خبری از وصال محبوبش نیست. شاعر به یاری و وفا که از جانب معشوق انتظار دارد، اشاره میکند و احساس میکند که در دریایی از جدایی غرق شده است. او از نامهربانی محبوبش دلگیر است و از اینکه وعدهها محقق نشدهاند، گلهمند است. در پایان، شاعر بیان میکند که با وجود همه جفاها، هنوز به عهد و پیوستگی خود با معشوق وفادار است و امید به وصال او را از دست نداده است.