شمارهٔ ۶۵۳ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خوش وقت صبوحیان شبخیز
بر دست گرفته آتش تیز
آتش نه که آب زندگانی
آبی است ولیکن آتش انگیز
تلخی و هزار جان شیرین
جانی و هزار ملک پرویز
ای دوست بیا بهرغم دشمن
گر خون من است در قدح ریز
تا می به معاد خود رسد باز
با خون دل منش برآمیز
ناگه گیرد اجل گریبان
از دامن دوستان درآویز
پرهیز مکن ز می بیاموز
عیش و طرب و ز خود بپرهیز
جان است به جانی آرزومند
دریاب نزاریا و مستیز
بنشین پس کار خویش بنشین
برخیز ز هرچه هست برخیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به دعوت از دوستی برای جشن و شادمانی میپردازد و به اهمیت لذت بردن از زندگی و لحظات زیبا تاکید دارد. شاعر با اشاره به آتش و آب، به تضادهای زندگی اشاره میکند و میگوید که باید از تلخیها گذشت و به زندگی شیرین پرداخت. او همچنین هشدار میدهد که عمر کوتاه است و باید از فرصتهای خوشی بهره برد. در نهایت، شاعر دعوت به نشستن و تفکر میکند و از دوست میخواهد که از سختیها فاصله بگیرد و به عیش و شادابی بپردازد.