شمارهٔ ۶۷۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا گر عقل گوید متّقی باش
نیارم بود با رندانِ اوباش
وگر ناگاه عشق از در درآید
کند خالی مقام از عقل و ای کاش
رقیبم گو ترش منشین مکن شور
که من مجروحم و یارم نمک پاش
سزد گر دیدۀ افعی نخاری
به طعنه سینۀ عشّاق مخراش
مرا باری اگرچه می گزاید
نمی ترسد ز تابِ زلفِ جَمّاش
تو با ما گر به صلحی گر به جنگی
تو دانی نیست ما را با تو پرخاش
نزاری دم به دم می سوز خوش باش
نمی گویم چو خام افسرده می باش
ولیکن رازِ ما پوشیده می دار
مکن اسرارِ پنهانی مکن فاش
مده ره دزد را بر گنج سلطان
محبّت خانه خالی کن ز اوباش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر بین عقل و عشق کشمکش دارد. عقل او را به تقوا و دوری از رندان و اوباش دعوت میکند، اما عشق ناگهانی وارد زندگیاش میشود و مقام عقل را تهدید میکند. او از رقیبش خواسته که به او سخت نگیرد چون که او مجروح عشق است و دوستش در حال حمایت از اوست. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اگرچه درگیر عشق است و ممکن است دلسرد شود، اما راز عشقش را نزد خود نگه میدارد و خواستار عدم افشای اسرار عشقی و دوری از اوباش است. در نهایت، او از طرف مقابل میخواهد که با او در صلح باشد و از درگیری دوری کند.