شمارهٔ ۶۷۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
از آنم خلق میخوانند قلّاش
که در شورم چو بینم زلفِ جَمّاش
نگین در حلقه چون باشد گرفتار
منم در حلقۀ رندانِ قلّاش
مرا با دوستان صلح است و با من
همیشه دوستان را جنگ و پرخاش
قبولِ پندِ خودبینان ندارم
از اینجا میکنند اسرارِ من فاش
رقیبم گو به سوزن دیده بردوز
حسودم گو به نشتر سینه بخراش
محبّت از دلم نتوان برون برد
چه غم دارم ز بدگویانِ فحّاش
چه حاصل عقل را از صحبتِ عشق
شعاعِ آفتاب و چشمِ خفّاش
مرا این کار با عشق اوفتادهست
تو باری حالیا از عقل خوش باش
سرم پر شورِ عشق از ماهروییست
که در بزمش سزد صد زُهره فرّاش
ولی او پادشازادهست و من رند
عجب گر سر فرود آرد به اوباش
منم دیوانۀ زنجیرِ زلفش
که بودی حلقهای در حلقِ من کاش
نزاری فخر کن بر سر فرازان
اگر دستت دهد بوسیدنِ پاش
پیاپی از نثارِ کلک و دیده
گهر میریز و مروارید میپاش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به توصیف عشق و دلبستگی خود میپردازد و احساساتش را به زیبایی بیان میکند. او خود را در حلقهای از رندان و دلدادگان میبیند و از مخالفت و حسادت دیگران ابراز ناامیدی میکند. با وجود مشکلات و بدفهمیها، او بر عشقش پایبند است و از زخم زبانها و بخل حسودان نگران نیست. شاعر در نهایت عشق را برتر از عقل میداند و خود را در خدمت معشوق زیبا و پادشاه توصیف میکند. او با استفاده از تمثیلها و تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را درباره عشق و رنجهای آن بیان میکند.