نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب

داشتی بر کف گرفته تا به لب جام شراب

دوستکامی خورد و بر دستم نهاد و بوسه داد

گفت امشب از لبم انصاف خواه و کام یاب

گاه از خورشید چون خفاش حیران بودمی

گاه همچون ذره در هم رفته از بس اضطراب

گاه سر بنهادمی بر پاش همچون دامنش

گاه بر پیچیدمی زلفش به گردن چون طناب

گاه دستی کردمی آهسته در گیسوی او

بوسه ها بربودمی گاه از دهانش بر شتاب

گاه از بوی عرق چینش دماغم پر بخور

گه ز زلف عنبرینش دامنم پر مشک ناب

گه کنارم از میانش همچو کوثر پر زلال

گه دهانم از لبانش حلقه لعل مذاب

بر سرم کردی پیاپی چند جام آتشین

بر جمال عالم آرایش شدم مست و خراب

مست در آغوش او بودم که خوابم در ربود

بیش از این اگه نی ام اِمّا خطا اِمّا صواب

من ندانم یعلم الله تا به شب خورشید را

چون توان در بر به بیداری گرفتن یا به خواب

در مقامات محقق خوب و بیداری یکی ست

خوش نزاری خوش مقامی یافتی خیرالمآب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر تصویری از یک شب پر شور و عشق را ترسیم می‌کند که در آن معشوقی کنارش نشسته و در حال نوشیدن شراب هستند. شاعر به زیبایی لحظات مختلف عاطفی را توصیف می‌کند؛ از بوسه‌ها و نوازش‌ها گرفته تا حس مستی و شگفتی. در این لحظات، او از زیبایی معشوق و تجربیات عاشقانه‌اش می‌گوید و به احساساتش اشاره می‌کند که گاه مانند خورشید و گاه مانند ذره‌ای نگران است. این شب سرشار از عشق و شور به گونه‌ای توصیف می‌شود که شاعر در نهایت به حالت مستی و خواب می‌رسد و می‌گوید که در حالتی بین بیداری و خواب قرار دارد، اما نمی‌داند که کدام یک واقعی‌تر است. تمامی این تصاویر نشان‌دهنده‌ی زیبایی و لذت‌های عاشقانه است.