شمارهٔ ۶۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
غذا چون کنم دردی از آفتاب
موافق تر الحق می از آفتاب
بیا ساقیا ساغری ده به من
که عکسش بریزد خوی از آفتاب
سر خشک مغز پر آشوب من
به می گرم کن تا کی از آفتاب
خیالم ز ماه قدح لمحه یی
جدا نیست همچون فی از آفتاب
نه در جام کی می نمودی جهان
چه کم بود جام کی از آفتاب
ز جام صبوحی گریزان مباش
چو خفاش در هر پی از آفتاب
به می کن دوای نزاری مساز
چو حربا دواءالکی از آفتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در مورد درد و رنجی که از تابش آفتاب (یا نماد مشکلات و سختیهای زندگی) میکشد، صحبت میکند. او به ساقی (مظهر زندگی یا عشق) میگوید که برایش می (نوشیدنی) بیاورد تا آرامش بیابد و از آفتاب دور شود. ذهنش دچار آشفتگی است و به دنبال آرامش است. او به زیبایی و لذتهای زندگی اشاره میکند و میگوید که نباید از مینوشی (نماد شادی و عشق) دوری کرد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که نوشیدنی باید به او کمک کند تا از دردهایش فارغ شود.