نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

که را کشتند دی چشمانِ مستش

که هست امروز خون آلوده دستش

منم آن کشتۀ حی بازگشته

به بوسی از لبِ کوثر پرستش

دلی کو کز کمندِ زلفِ او جست

که نی چشمش به تیرِ غمزه خستش

اگر زان دستِ سیمین می فرستد

مرا خوش تر ز نوش آید کبستش

هلال از بهرِ آن شد ماهِ گردون

که چون ماهی برآویزد به شستش

به عکسِ قامتِ سروِ سرافراز

قیامت می کند بالایِ پستش

مرا گویی مرو در کویِ یاری

که هر دم با کسی باشد نشستش

چه افتادی به دستِ گل عذاری

که خاری از تو در دامن نبستش

ملامت بر نزاری تا کی آخر

روا نبود مکن چندین شکستش

نزاری از کسی بیمی ندارد

به غیر از غمزۀ چشمانِ مستش

نصیحت با کسی گویند کو را

غمِ دنیا و دین یک ذرّه هستش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و دلدادگی است. شاعر از دردها و آلام ناشی از عشق می‌گوید و به شخصی اشاره می‌کند که به دلش نشسته و او را کشته است. او در وصف معشوق از چشمان مست و جاذبه‌های او سخن می‌گوید، و ابراز می‌کند که هیچ چیزی به‌اندازهٔ محبت و عشق او برایش ارزشمند نیست. همچنین، شاعر از سختی‌های عشق و غم‌هایی که از آن ناشی می‌شود، سخن می‌گوید و بر درد و زخم‌های ناشی از عشق تأکید می‌کند. در نهایت، او بر این باور است که عشق و محبت فراتر از تمامی غم‌هاست و در عین حال نمی‌تواند از غمزۀ معشوق فرار کند.