شمارهٔ ۶۹۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
که می آرد به دل پیغامِ یارش
که باد از صدقِ دل جانم نثارش
نیارامد دلم تا روزِ محشر
مگر آن شب که گیرم در کنارش
غلامِ نکهتِ بادِ صبایم
که دارد بویِ زلفِ مشک بارش
گلش گر در چمن بیند نشیند
سنانِ رشک در پهلویِ خارش
که باشد نرگسِ رعنا که خود را
کند نسبت به چشمِ پر خمارش
بماند زادۀ کانِ بدخشان
خجل از رشکِ لعلِ آب دارش
خلافِ سرو اگر بالا نماید
گریزد ز آن بلا در زینهارش
عجب نبود اگر در روضه طوبا
زمین بوسد نه سرو جویبارش
بلرزد از حسد سروِ پیاده
چو برطرفِ چمن بیند سوارش
عجب چابک سواری وین عجب تر
که قلبِ دوستان باشد شکارش
نه زر دارم نه زور و هیچ غم نیست
ز زاریِ نزاریِ نزارش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر به پیغام عشق خود اشاره میکند و از درد و عدم آرامش دلش تا روز قیامت سخن میگوید. او از بوی خوش زلف محبوب و زیباییهای او روایت کرده و به رشک جذابیت او توسط دیگران اشاره میکند. همچنین، شاعر از حالت خجالت و حسادت دیگران نسبت به محبوبش و چابکی و زیبایی او میگوید. در نهایت، شاعر اعلام میکند که نه财富 (دارایی) و نه قدرتی دارد و تنها غم و اندوه حاصل از عشق و دلتنگی را تجربه میکند.