نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هنوز اگرچه جفا دیده می روم ز برش

وفا کنم به دو چشم از میانِ جان به سرش

چنان که تشنه ز آبِ حیات نشکیبد

نمی شکیبم از آن مایلم به خاک درش

گرم به تیرِ جفا خسته کرد باکی نیست

به تیغ باز نگردم ز رویِ چون سپرش

به نفخِ صور چه حاجت مرا که برخیزم

اگر به خاک فرو گویدم کسی خبرش

مهِ دو هفته که باشد که آفتابِ منیر

روا بود که رود هم چو سایه بر اثرش

دلِ ضعیف چه باشد هزار جانِ عزیز

به یک کرشمه برند آن دو چشمِ شیوه گرش

مشامِ بادِ صبا مشک بوی کی بودی

اگر نبودی بر چینِ زلفِ او گذرش

هزار صوفیِ صافی نه هم چو من رندی

ز راهِ دین ببرد التفاتِ یک نظرش

نزاریا تو و زاری خلاف می گویند

که جز به زر نتوان کرد دست در کمرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و وفاداری شاعر به معشوقش می‌پردازد. شاعر با وجود جفاها و سختی‌هایی که دیده، هنوز هم به طرف عشق خود می‌رود و از آن دل نمی‌کند. او مانند تشنه‌ای است که به آب حیات نیاز دارد و نمی‌تواند از نزدیک معشوق خود دور بماند. حتی اگر معشوق با تیر جفا به او آسیب برساند، شاعر از او روی نمی‌گرداند. او به قدری به عشق و معشوقش وابسته است که از هر سختی و فشار جانب معشوقش با کمال میل می‌گذرد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند عشق او را کم‌رنگ کند، و اگر چه در تنگناست، عشق او همواره زنده و پویاست.