شمارهٔ ۷۰۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کمند است آنکه افکندهست بر دوش
ندانم یا نغوله بر بنا گوش
کمند افکندن زلفش نه بس بود
که بر دنبالش ابرو می کشد غوش
لبان باده فامش ناچشیده
چه معنی را ز مردم می برد هوش
برو بالا از این خوشتر ندیدم
ز یاغ کیست این سرو قبا پوش
غلام کیست آن کز زلف کردهست
فلک را چون غلامان حلقه در گوش
بیا تا بی حیا در پایش افتیم
که سر بر پایِ او بهتر که بردوش
مرا با این همه کوتاه دستی
چنین سروی کجا گنجد در آغوش
همی کوشم کزو کم یادم آید
ولیکن خود نمی گردد فراموش
چنین شوریده خاطر زانم امروز
که در خلوت به خوابش دیده ام دوش
دگر بیچارگان طاقت ندارند
چو یوسف گو برو برقع فرو پوش
چو زاری در نمی گیرد نزاری
ملامت می کند منظور خاموش
برو تا بر نخیزد فتنه بنشین
چو پایت بر سر گنج است مخروش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و احساسات عاشقانهاش را توصیف میکند. او از کمند زلف معشوق صحبت میکند که در دوش او افکنده شده و بر این اساس، به قدرت و تاثیر این زیبایی بر دلها اشاره میکند. شاعر همچنین به ابرو و لبان معشوق اشاره کرده و میگوید که زیبایی او را از حالت عادی خارج کرده و نمیتواند از یاد او رها شود. در نهایت، شاعر بیان میکند که از عشق و زیبایی معشوقش دچار شوریدگی و بیتابی شده است و احساس میکند که نمیتواند به راحتی از یاد او برود. او در توصیهای میگوید که باید آرام بگیرد و از احساسات خود خجالت نکشد.