شمارهٔ ۷۲۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همه را شادی و مارا غم جانانه خویش
همه با همدم و ما با دل دیوانه خویش
مبتلای غم و محنت زده هجرانیم
آشنا ناشده با دلبر بیگانه خویش
بر سر آتش و آبیم ز چشم و دل خود
چند سوزیم در این تنگ قفس خانه خویش
هر دم این سوخته پروانه ما یعنی دل
جان به کف بر نهد از همت مردانه ی خویش
راست چون جغد گرفتم به خرابی مسکن
نه که چون گنج نهانیم به ویرانه خویش
گر زمانی ز پس پرده برون آید دوست
پیش آن شمع بسوزیم ز پروانه خویش
مرد اگر معتکف خاک در دوست بود
به که بر مسند تعظیم به کاشانه خویش
سال ها شد که به دریای عدم غواصیم
تا وجودی به کف آریم ز دردانه خویش
هان نزاری مطلب صاف ز خم خانه دهر
چونکه در دُرد زدیم اول پیمانه ی خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تضاد میان شادی دیگران و غم عمیق خود شاعر میپردازد. شاعر خود را مبتلا به غم و دوری از معشوق میبیند و بر تنگنای عاطفی و روحیاش تأکید میکند. او در سرزمینی پر از سوز و گداز، مانند پروانهای در جستجوی نور، از وجود معشوق یاد میکند. همچنین به بیان تجربیات زندگی و احساس تنهایی و منهدم شدن در عشق میپردازد و در نهایت به جستجو و تلاش برای رسیدن به وجودی فراتر از درد و رنج اشاره میکند. شعر به غم عمیق و دلتنگی شاعر و میل به وصال معشوق میپردازد و در عین حال از زیباییها و تجربیات عشق در زندگی سخن میگوید.