نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۳ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش

گشته مشغول به کار خود و بیکاری خویش

ساکن کنجم و دیوانه شده‌ستم از چه

از دل آزاری اصحاب و سبک باری خویش

شیوه ای هست مرا بی غرض از ای هم نفسان

زود در هم شوم از فرط دل آزاری خویش

التفاتم نه به خود باشد و نه هم به کسی

لاجرم ساخته ام با دل و دلداری خویش

من ز مبدای ازل مست و خراب آمده ام

نتوانم که زنم لاف ز هشیاری خویش

بس که خواهم دل اصحاب بدست آوردن

دل خود را یله کردم به جگر خواری خویش

با خرد راست بگوییم شده ام بیگانه

از چه از کثرت اصحاب و ز بسیاری خویش

نه گرفتار چنانم که خلاصم باشد

خجلم راستی از روی گرفتاری خویش

وای من تا به کی از دفتر و دیوان سیاه

راستی سیر شده‌ستم ز سیه کاری خویش

از کسی نیست مرا شکر و شکایت خالی

با نزاری نفسی می زنم از زاری خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس تنهایی و بی‌کسی شاعر است. او در گوشه‌ای از زندگی خود به سر می‌برد و از آزارهای دل‌سوزی دیگران رنج می‌برد. شاعر به عدم توجه به خود و دیگران اشاره دارد و از دل آزاری‌هایش سخن می‌گوید. او در تلاش است که دل دیگران را به‌دست آورد، اما در این مسیر، خود را از دست داده و به آسیب‌های عاطفی خود دچار شده است. او از وضعیت بی‌حالی و سرخوردگی خود ناراحت است و از ستم‌های ناشی از درد و مشکلات زندگی گله‌مند است، در نهایت، او از تنهایی و بی‌یاری خود شکایت می‌کند.