شمارهٔ ۷۲۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
دیگر مبین به دیده خود دیده سوی خویش
روی دل کسان نتوان دید و روی دوست
گر روی دوست خواهی منگر به روی خویش
ور برگ ترک خویشتنت نیست در سلوک
بیرون مشو ز جدول پرگار کوی خویش
دعوی دوستی تو در دوستی دوست
آنگه مسلم است که باشی عدوی خویش
تا از نسیم دوست شوی ممتلی دماغ
باید که بر نتابی از باد بوی خویش
بگذشتن از مراتب اکوان دیو چیست
باز آمدن به خوی ملایک ز خوی خویش
برخوان نزاریا که صموت از جواب به
تا وا رهی ز مظلمه گفتگوی خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مسأله عشق و دوستی میپردازد و به ما یادآوری میکند که برای رسیدن به عشق واقعی و دوست داشتن دیگران، باید از خودخواهی و خواستههای شخصی گذر کنیم. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر به دنبال دوست هستیم، نباید به خودمان وابسته باشیم و باید برای دیگران ارزش قائل شویم. همچنین، اشارهای به ضرورت ترک خودپرستی و فراموش کردن منیت داریم تا بتوانیم به عشق واقعی دست یابیم. این ترکِ خود و گذر از حالتهای پایینتر انسانی، راهی است برای رسیدن به بالاترین مرتبههای معنوی و عشق حقیقی.