شمارهٔ ۷۳۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صراحی می زند بانگ اناالحق
بیا ساقی بده جام مروق
من از حلق صراحی می ننوشم
به وقت صبح تسبیح مصدّق
ببین بر چهره ی خوبان که از می
عرق چون می زند بر گل معلق
می و شاهد به غایت سازگار است
ولی با خاطر پاک محقّق
حدیث عاشقان این است بی شک
برین هم عاقلان دارند صدّق
مرا باری از این معنی به سر نیست
به پیش جمله می گوییم مطلّق
به مشتاقان می صافی حلال است
دریغ افسردگان را آب خندق
نزاری کو که بی رخسار جانان
ندارد کار ما سامان و رونق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لذتی از می و عشق میپردازد که در عین حال به عمق و حقیقت زندگی نیز اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد تا جام مروّقی به او بدهد و به این اشاره می کند که نوشیدن از صراحی احساسات او را خاموش کرده است. او بر این باور است که می و معشوق با یکدیگر هماهنگ هستند، اما برای کسانی که در جستجوی حقیقت و خلوص هستند، این لذتها فقط سرگرمی است. در نهایت، شاعر نگران حال افسردگان است و به این نتیجه میرسد که بدون عشق و زیبایی، زندگی برای او خالی و بیمعناست.