نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلی می خواهم از هر کار فارغ

زنام و ننگ و فخر و عار فارغ

مرا باید که در گلزار باشم

به گل مشغول لیک از خار فارغ

چنان فارغ ز محنتها به یک بار

که هست از محنت من یار فارغ

چو چالاکان ز خلد و دوزخ آزاد

چو ناپاکان ز نور و نار فارغ

خمار آلوده چون محتاج راح است

نمی یارد شد از خمار فارغ

عدو یک لحظه کی بوده است هرگز

ز دعوی های نا هموار فارغ

دلا گر بشنوی یک نکته از من

شوی از هفت و پنج و چار فارغ

اگر خواهی که باشی شادمانه

ز غم خوردن مرا بگذار فارغ

نزاری از بلای نفس ناقص

شود هم عاقبت یک بار فارغ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلی می‌گوید که می‌خواهد از همه چیزهایی مانند نام، ننگ، فخر و عار آزاد باشد. او آرزو دارد در میان گل‌ها باشد و به زیبایی‌ها بپردازد در حالی که از زشتی‌ها بی‌خبر باشد. شاعر به آرامش و آزادی از رنج‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که باید مانند افرادی که از بهشت و جهنم آزادند، فارغ باشد. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که کسانی که دچار خمار و نیاز هستند نمی‌توانند از این وضعیت آزاد شوند. در نهایت، شاعر به شنونده توصیه می‌کند که اگر می‌خواهد شاد زندگی کند، باید از غم و نگرانی‌ها فاصله بگیرد و از بلای نفس خود نیز رهایی یابد.